|

نگفتم تو بری جون از تنم خسته میشه
اگه تو بری چشمام اسیر سیل اشک میشه
نگفتم تو بری فرهادت دق میکنه
اشکام این عشق کهنه رو تیره و تار میکنه
نگفتم تو بری غریبه باقی می مونم
دوباره تنها میشم و با تنهایی سیر میکنم
نگفتم تو بری سرنوشت تغییر میکنه
اگه نیای بغض بدجوری تو دلم خونه میکنه
نگفتم تو بری تو شب تاریک میشینم
تا وقتی بیای تموم بشه اروم و ساکت میشینم
نگفتم تو بری بارون اشکام یه دریا میشه
اگه نیای دیر میشه و قلبم از تپش خسته میشه
نگفتم تو بری پنجره تنها می مونه
باز کوچه ی قشنگیا منتظر تو می مونه
نگفتم تو بری دستام بهونه میگیرن
اگه نیای غصه ها تموم جون و میگیرن
نگفتم تو بیای دوباره من جون میگیرم
واسه خونه ی تاریکمون شمعدونی نور میگیرم
"مهرنوش.ک" |